
مقدمه:
سمبل که به آن در فارسي نماد و مظهر گفته مي شود ،بخش مهمي از ادبيات ما را به خود اختصاص داده است .توضيح نماد و نشانه (مظهر )توضيح واضحات است .و بدان جهت از اطناب سخن در اين خصوص صرف نظر مي کنيم و مي پردازيم به دليل پيدايش نماد از ديدگاه اجتماعي و سياسي و عرفاني .
شايد پرسيده شود که سخن صريح گفتن چه مانعي داشته است که عده اي دست به خلق نمادها و نشانه ها زده اند .البته اين امر بسيار روشن است .در برهه هاي گوناگوني از زندگاني مردم اين مرز و بوم ،جو غالب اجتماع جوّي توأم با اختناق و خفقان بوده است و زورمداران مجال سخن گفتن به مردم نمي داده اند که هيچ ،بلکه سخن را خاصه ي سخن حق را در گلوها مي شکسته اند و از اين رهگذر بوده است که صاحب سخنان و سخن شناسان ناگزيز از خلق و آفرينش نمادها و نشانه ها مي شده اند .غلبه ي حکمراني بر حکمران ديگر و تغيير خط مشي سياسي جامعه نيز به اين آفرينش دامن مي زده است و از اين باب است که شب نشانه ي ظلم و ستم و روز و روشنايي نشانه ي اميد به فردايي که آزادي را در پي دارد ،قرار مي گرفت زمستان مظهر شلاق بي رحم و سوزناک ستم ستمکاران بود و بهار نويدي براي رهايي و الخ .از طرف ديگر در رويکردهاي اجتماعي نيزمردم عادي دست به آفرينش نشانه هايي مي زدند که خود خواسته از صراحت گفتار پرهيز کنند .في المثل انسان بي رحم و سنگدل را شمر يا يزيد و يا چنگيز مي ناميدند ؛البته با اشارات لب و ابرو و گوشه ي چشم يا انسان خسيس را به دستي که از آن قطره اي آب نمي چکد يا اجاقي که خاکستر ندارد تشبيه مي کردند و ... شکل ديگر نماد و نشانه اختصاص به اهل عرفان داشته و دارد و عامل پيدايش نمادهاي خاص اين طايفه تقسيم مردم به دو گروه خودي و غير خودي يا يار و اغيار بوده است که در اين خصوص مي توان به ابيات بسياري از شعراي بزرگ اشاره کرد . به عنوان مثال :
گفت آن يار کزو گشت سرِ دار بلند / جرمش آن بود که اسرار هويدا مي کرد حافظ
مدعي خواست که آيد به تماشاگه راز / دست غيب آمد بر سينه ي نامحرم زد حافظ
با اين مقدمه ي مختصر مي پردازيم به بحث اصلي که بررسي نمادهاي مهم در منطق الطير عطار نيشابوري و يقيناً بدون درک نمادهاي بکار رفته در متون مختلف ،حداقل از دانستن و فهميدن بخش اعظمي از مفاهيم ادبيات فارسي (خصوصاً ادبیات عرفاني ) دستمان خالي خواهد ماند. ( برداشت از سایت راسخون نویسنده علی آذر گون)
(1) موسيچه : يکي از گونه هاي قُمري که در زبان محلی اهالي مشهد آن را موسي کو تقي گويند .يا نوعي فاخته . و « موسیچه پرنده ای بسیار ریز و کوچک است به نام سهره که تقریبا به اندازه گنجشک یا بزرگتر و دارای کاکلی است این پرنده زمانی که تبارک و تعالی بر موسی تجّلی کرد موسیچه در پشت سنگی پنهان بوده و مانند موسی آن تجلی را دیده است برای همین به این پرنده موسیچه یعنی موسی کوچک میگویند » شيخ عطار آدمي را -و سالک را به چشم موسيچه مي بيند .و از شفاعت لفظي موسي و موسيچه [موسي + چه ]بهره گرفته -براي گام نهادن در گردنه هاي سلوک و وصول -به سالک دل مي دهد که اگر نتواني به پايگاه پيامبر اوالعزمي چون «موسي »برسي ،موسيچه [موسي کوچک ]مي تواني باشي .
(2) هماي: مرغي است افسانه اي ،با ويژگيهايي از جمله :فرخنده فال است و پيک سعادت ،خوراکش استخوان است ،هيچ جانور نيازارد ،هرگاه بر سر کسي نشيند يا سايه اش بر کسي افتد ،او را پادشاه کنند ،با آدميان نياميزد و مردم گريز است . «در منطق الطير نمودار کساني است که شيفته ي نفوذ و اقتدار و تأثير در اجتماع و امور مملکت مي شوند و از راه زهد و گوشه نشيني مي خواهند در ارباب جاه نفوذ داشته باشند » (3) فاخته : نام پرنده ای در زبان کردی و فارسی و زبانهای اروپایی است مأخوذاز صوت اوست که نظیرِ «کوکو» به گوش می رسد در فارسی معمولی نیز این کلمهرا کوکو و همچنین صوت فاخته را کوکو گویند. این پرنده خاکستری رنگ و بالهایش خاکستری تار یا تقریباً سیاه و قدّ آن 33 سانتیمتر است و می گویند در لانهیدم جنبانک هم تخم می گذارد . منوچهری ، فاخته را به مناسبت صوتش گاهی نایزن و گاهی به مؤذّن و گاهی به نوحه گر و گاههی به خوابگزار و طوقِ گردن او را به ماه منکِسف و... مانند کرده است . (فرهنگ نامهای پرندگان/116) و از (تعلیقاتِ گزیده ی منطق الطیر /اشرف زاده) (4) مرغ زرّین : مرغی است برابر ماکیان مشابه به شکل درّاج و اندکی به طاووس نیز مشابهت دارد و پر و بالش مانند زر درخشان و لمعان می دارد ، مگر لون او به سبزی مایل می باشد و کلفتی (عیاث)(لغتنامه دهخدا) ممکن است این مرغ، همات زرد یوره یا زردبَر (=زردبدن) باشد که پرنده ای است کوچک و مانند سیره زرد رنگ و خوش آواز که دم و بالهایش بور رنگ است . (رک.فرهنگ نامهای پرندگان /78) و تعلیقات /اشرفزاده (5) دراج : مرغي است رنگين ، از تيره ي ماکيان ،جزو راسته ي کبکها ،از کبک کمي فربه تر . دُرّاج در منطق الطّير نماد آدمي است که در روز الست به معراج پيمان با خدا رفت ،از خداوند «الست بربکم »شنيد و پاسخ «بلي » داد ،و با اين «بلي گفتن :تاج شرافت بندگي را بر سر نهاد .(9) خه خه اي دراج معراج الست ديده بر فرق بلي تاج الست چون الست عشق بشنودي به جان از بليّ نفس بيزاري ستان چون بلي نفس گرداب بلاست کي شود کار تو بي گرداب راست (6) کوه قاف: در فرهنگ ها آمده است : قاف نام کوهیست عظیم ، که به گِرد دنیا بر آمده از او تا آسمان ، مقدار یک قامت است بلکه آسمان بر او منطبق است و سورهی قاف در اشاره به اوست جرمش از زمرّد است و پانصد فرسنگ بالا دارد و بیشتر آن در آب است و هر مصباح چون آفتاب بر آن افتد شعاع آن سبز نمایدو چون منعکس گردد کبود شود قاف آن ممکن است با کاف البرز منطبق باشد و اساطیر آن از اساطیر مربوط به البرز سرچشمه گرفته باشد . . کبودی هوا از عکس لَون اوست و نماد افرادی است که حقیقت حالشان غیر از خدای تعالی نباشد. (اشرف زاده - مقامات الطیر - نزهه القلوب،198) (7) سیمرغ : در فرهنگ ها آمده : بضم ثالث عنقا را گویند و آن پرنده ای بوده است که زال پدر رستم را پرورد ه و بزرگ کرده ، بعضی کویند نام حکیمی که زال در خدمت او کسب کمال کرده است (مقامات الیور « برهان- آنندراج- برهان جامع») و اشرف زاده در گزیده ی منطق الطیر گوید : نام مرغی است افسانه ای که در ذهن مردم بیشتر از راه داستان زال و« رستم و اسفندیار»راه یافته است . امّا نام سیمرغ در فرهنگ های فارسی آمده است و گاه آن را سیرنگ نامیده اند: «سیرنگ بر وزن بیرنگ به معنی سیمرغ ؛ نام حکیمی بوده بزرگ . در میان عوام مشهور است که مرغی بزرگ بوده و در کوه قاف و با مردم آمیزش نداشته ، و زال را تربیت کرده و آموزگار و حامی رستم بوده است. عطار در منطق الطیر از کمال او به رمز اشاراتی کرده است . حقیقت آن است که سیمرغ نام حکیمی بوده مرتاض که در کوه البرز مسکن داشته است ...
(8) کوف یا بوف : پرنده اي است که به نحوست اشتهار دارد و آن را بوم نيز گويند .جغد .مرغي است به نحوست و آن را کوف و بوم نيز گويند و به جغد مشهور است و بيشتر در ويرانه ها آشيانه کند . به معني بوم ظاهراً مصحف کوف است .در ادبيات زرتشتي نام جغد «بهمن مرغ »آمده است کوف همان بوف است . شاهد شعريش همان است که در مورد بوف آورده شد . شاهين : پرنده اي باشد شکاري و زننده و از جنس سياه چشم .پرنده اي است که بدان شکار کنند .شاهين بيش از صد سال زيست کند .در توانايي و شکوه سرآمد پرندگان و از اين روي شاه مرغان است .اين پرنده ي هوشيار و چالاک در همه جا ديده مي شود .بويژه در سرزمينهاي بيشه زار و کوهستاني .وصف شاهين از واژه ي شاه در آمده و اين پرنده به مناسبت شکوه و توانايي و تقدس خود ،شاه مرغان خوانده شده است . در وجه تسميه اين پرنده به شاهين گويند چون در سيري و گرسنگي نهايت اعتدال را نگاه دارد ،به شاهين تراز در اعتدال تشبيه شده است و(«دکتر گوهرین در کتاب مقامات الطیر» : کوف پرنده ایست به نجوست مشهور و آن دو قسم می باشد کوچگ و بزرگ ؛ کوچک را جغد و بزرگ را بوم خوانند ( برهان) ) این پرنده را که بنامهای جغد و بوم و کوف و بوف و مانند آن خوانند در ادبیات زردشتی بهمن مرغ نامیده شده است و مرغیست اهورایی و بدون نجوست (رک:ح-برهان ص 318) (9)سوزن : در منطق الطير عطار مظهر و نماد تعلقات و دلبستگي دنيوي است
سوزني چون ديد با عيسي بهم بخيه اي اي بر رو فکندش لاجرم
(10) خرّ عيسي : در ادب فارسي خر مظهر «نفس و تن »است و عيسي مظهر جان و سابقه ي خر عيسي پيش از همه در انجيل آمده است .
نفس را همچون خر عيسي بسوز پس چو عيسي جانبه جانان برفروز
خر بسوز و مرغ جان را کار ساز تا تو را روح الله آيد پيشباز
(11) ماهي : مراد از اين ماهي -به اعتقاد عاميانه -ماهيي است که زمين بر پشت اوست ،و در زبان شاعران «از ماهي تا ماه »بسيار به کار مي رود . فردوسي گفته :
يکي را ز ماهي به ماه آورد يکي را زمه زير چاه آورد
ماهي در اين بيت نماد خيال و ماه نماد کمال و جمال است .
بر خيالي که توان اين ره سپرد تو به ماهي کي تواني مه سپرد
(12) چين : نمادي از عالم هستي است.
آن پر اکنون در نگارستان چينست اطلبوا العلم و لو بالصين ازينست
(13) خوک : مراد صفات زشت و ذمايم از گونه ي خودخواهي ،رياکاري ،عجب ...است .که چون سالک ،و يا هر آدمي -از زندگاني معتاد خود بيرون آيد و پاي در سفره گذارد آن خوکها سر در مي آورند
در نهاد هر کسي صد خوک هست خوک بايد کشت يا زنار بست
(14) مگس : نمادي است از حقارت و ضعف .در بيت مشهور حافظ نيز چنين است :
اي مگس عرصه ي سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري
صد بلا در هر نفس آنجا بود طوطي گردون ،مگس آنجا بود.
(15) سلطان طیور: شاه مرغان (16) دیو : نماد شیطان « ترجمان قرآن » این کلمه درقدیم به گروهی از پروردگاران آریایی اطلاق می شد که پس ظهور زرتشت و معرفی «اهورامزدا آن پرورگاران عهد قدیم یا دیوان ، گمراه کنندگان و شیاطین خوانده شدند (17) بلبل : نماد مردمان جمال پرست و عاشق پیشه است (18) طوطی : حیوانیست ثاقب الفهم و نرم خوکه قوهی تقلید اصوات و قبول تلقین را بسیار داراست .ارسطا طالیس گوید : برای تعلیم طوطی اورا جلوی آینه نهید و از پس آن صحبت کنید تا او خوب تقلید کند(دمیری ذیل ببغاء) در اینجا نماد افراد اهل ظاهر و مقلد است گه به دنیای باقی و جهان جاوید اعتقاد دارند و به آن سخت پایبندند . (19) طاووس : نماد افراد اهل ظاهر است که تکالیف مذهب را به امید مزد یعنی به آرزوی بهشت و رهایی از عذاب دوزخ انجام می دهند. و در مثنوی نمونه ی از مردم منافق و دورنگ است که برای نام و ننگ جلوه گری می کنند و همّ خود را صرف صید خلق و شکار آنها می کنند .(20) کبک : نماد افراد جواهر دوست که همهی عمر خود را صرف جع آوری انواع جواهرات و احجار کریمه و یا اشیاء قیمتی و عتیق می نمایند.(21) هد هد : نماد فخر فروشی ( به لغت تاجی که بر سر دارد ) (22) بط : مرغابی است که در اینجا نماد مردم عابد و زاهد است که همه عمر گرفتار وسواس طهارت و شستشو اند و در اینجا مرعابی سفید ملاک است. و در مثنوی نماد و کنایه از حرص و آز که یکی از عوامل شیطان رجیم و نفس عافیت سوز است.(ج 5 نی س 37) (23) بوتیمار: نام مرغیست که بر لب آب نشیند و آب نخورد و گویند تشنه است و آب نخورد مبادا آب تمام شود آن را مرغ غم خوار گفته اند (آنندراج)- و آن را به عربی یمام گویند (برهان ) و حال آنکه یمام در عربی بکبوتر دشتی (منتهی الارب) یا کبوتر وحشی اطلاق می شود (دمیری) – در اینجا نمونه ای از آندسته از مردم خسیس است که مواهب زندگانی را از خود و دیگران دریغ می دارند ، نه خود از آن متمتع می شوند و نه می توانند از تمتع دیگران لذت برند . (مقامات الطیر)
در شهرستان گناباد هم یک ضرب المثل رایج هست که مصداق چنین آدم هایی است :
نه خود خورُم نه کس دهُم گِندَه کُنُم مِغَس دَهُم - یعنی نه خودم می خورم نه به کسی می دهم غذا را خراب می کنم و در نهایت خوراک مگس می شود .
(24) - صُعوه: مرغیست کوچک که به فارسی سنگانه گویند(منتهی الارب ) - مرغیست برابر گنجشک (منتخب ) –پرندهایست از نوع گنجشک سر قرمز و گنجشک کوچک (دمیری)- نمونه مردان ضعیف و عاجز و ناتوانی که حاضر به تحمل مشقات و زحمات نیستند .و برای طی مراحل سلوک بمعجزه و انکسار خود معترفند (مقامات الطیر)
(25) – طاوس فلک : کنایه از خوشید
(26)- پشه : نماد افراد ضعیف و ناتوان
(27)- باشه : نماد افراد بزرگ و بلند مرتبه
نکاتی چند در مورد ذهن هندسی عطار :
1. می توانیم برای هدهد . سلیمان و دیو و سرزمین صبا هم یک چهار گوش در ذهن به تصویر و بکشم .و هر کدام را در سر یک رأس تصور کنیم . 2. می توانیم موسیچه و موسی و فرعون و کوه طوررا هم در یک چهار ضلعی تصور کنیم .3. می توانیم طوطی ابراهیم و نمرود را در یک سه ضلعی به تصویر بکشیم
4. می توانیم کبک وصالح و کوه و همچنین ابراهیم و نمرود و آتش را هم یک در دو سه ضلعی جداگانه به تصویر بکشیم . 5. صدر عالم(پیغمبر) ، غار ، یار غار (ابوبکر صدیق) 6. عیسی، جسم، درّاج، گرداب( مکان)
7.عندلیب ، داوود ، نفس شوم 8. داوود ،خلق ، لحن خلقت 9. طاووس ، باغ هشت ، مارهفت سر
10. درّاج ومعراج و تاج
با این دید پی می بریم که عطار ذهنی خلاق و منسجم و پویا داشته که حتی در کنار هم گذاشتن کلمات و یا بهتر است بگویم حتی در بازی با کلمات به زیبایی توانسته از هندسه کمک بگیرد و کاری خلاقانه را در شعر به یادگار بگذارد .
منابع و مآخذ :
- معين ،محمد ،فرهنگ فارسي ،امير کبير ،تهران ،1362.
- . اشرف زاده، رضا ، گزیده ی عطار ،انتشارات اساطیر، تهران
- فروزانفر،شرح احوال و نقد آثار عطار،نقل از منطق الطير به تصحيح و شرح رضا انزايي نژاد ،سعيد قره بگلو ،صص255و254. 5-منزوي ،
- دهخدا ،علي اکبر ،لغت نامه ،چاپ سيروس ،تهران ،مهر 1339،ج22 8-9-
- گوهرین ، سید صادق ، منظقالطیر(مقامات طیور) ، انتشارات علمی فرهنگی ،تهران ،1385
- آذر گون ،علی ،اینترنت ، سایت راسخون( در پست شرح منطق الطیر ) تهران .
نویسنده: مرضیه الهی خیبری
